عشق ᓅـقط روے یخ پیـבا ᓄـیشـہ

ℓσνє ση ιcє єρ 6 ραят 1

پنجشنبه 4 آبان 1396 09:35 ب.ظ

نویسنده : ҠΛƬŔĪИ SΛĿѴΛƬ♡Ŕ
موضوع مطلب: Nσνєℓ ¡
چیزی نمیگم فقط برو ادامه^^

╗════════  ═════════

راوی کل

╝═════════  ═════════

کاترین توی اتاقی که رزرو کرده بود نشسته بود و داشت تو اینستاش میگشت یهو در کشویی اتاقش باز شد و زن تقریباً تپل ژاپنی اومد تو اتاق:

.......:وقت صبحانس عزیزم^^

کاترین:ممنون هیروکو چان«مادر یوری کاتسوکی»الان میام

هیروکو از اتاق رفت بیرون.اتاقی که کاترین رزرو کرده بود اتاقی بود که یوریو همیشه رزرو میکرد.کاترین از رو تختش بلند شد و از اتاق رفت بیرون.چند قدم جلوتر اتاق ویکتوریا بود.کاترین ویکتوریا رو مجبور کرده بود بیاد اینجا اتاق بگیره .کاترین ویکتوریا خبر کرد تا برن صبحانه بخورن.کاترین از پله ها رفت پائین بود و کنار میز کوچولویی چهار زانو نشست.ویکتوریا هم عین زامبیا از پله ها اومد پائین و رو به روی کاترین نشست:

قیافه ویکتوریا

ویکتوریا:حالم ازت بهم میخوره

کاترین:عههه.....چرا؟

ویکتوریا:دیشب تا 3 ساعت داشتم وول میخوردم تا خوابم ببره

کاترین:اما خدایی چشمه آب گرمش خیلی خفنه

ویکتوریا:واسم مهم نیس

هیروکو:بفرمایید صبحانتون خانوما

ویکتوریا و کاترین:ممنون^^

کاترین و ویکتوریا شروع کردن به خوردن و درباره مسابقه حرف زدن که یهو یوری و ویکتور و یوریو با سر و صدا اومدن تو:

یوریو:......ویکتــــــــــــــــــــــــور یبار دیگه منو ببری کنسرت اون دختره خودم موهاتو میکنم.

ویکتور:آه....هنوز اون لبخندش یادمه.....گلش عین خودش خوشگله

یوریو روشو کرد سمت هیروکو که سلام کنه که با قیافه متعجب ویکتوریا و کاترین مواجه شدن که بهش خیره بودن:

کاترین:آمممم.....سلام طرفدار!

یوریو:چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟تو....تو.....تو اینجا......چه غلطی میکنی؟

کاترین:ما اینجا اتاق گرفتیم

یوریو:اینجا؟........ویکتور من رفتم!

یوریو دوید سمت در خروجی که ویکتور از کمر بغلش کرد و نذاشت بره:

ویکتور:هی....هی مگه قرار نبود با هم تمرین کنیم؟

یوریو:لعنت به تمرین!!!!هر جا این دختره اسکل باشه من نیستم........الفــــــــــــــــــــــــــــــــــرار!!!

یوریو یه مشت زد به صورت ویکتور.ویکتور صورتشو با دو دستاش گرفت.یوریو از فرصت استفاده کرد و در رفت.توی راه هی به خودش و کاترین فحش میداد:

یوری:ویکتور حالت خوبه؟

ویکتور:تقریباً...میدونی من.....

یهو چشمش خورد به ویکتوریا که داشت صبحونشو میخورد.یه جیغ بلند کشید و غش کرد:

کاترین:عه...چرا این اینجوری شد؟

ویکتوریا:اینجا همه یه تخته کم دارن

کاترین صبحونشو تموم کرد و رفت تو اتاقش.کمی کتاب خوند و خودشو با وسایلاش سرگرم کرد.ساعت 9 صبح که شد بلند شد تا آماده بشه بره زمین اسکی.همون موقعی که کاترین داشت آماده میشد یهو سر و کله یوریو پیدا شد که خسته و کوفته از بیرون اومد تو قسمت غذاخوری ساختمان.اونجا ویکتوریا و ویکتور رو زمین چهارزانو رو به روی هم نشسته بودن.چند نفر دیگه ای هم بودن.ویکتور به خیال خودش داشت مخ ویکتوریا رو میزد اما ویکتوریا فقط برای اینکه وقتش بگذره به حرفاش گوش میداد و در جواب حرفای ویکتور بهش لبخند میزد.یوریو پوفی کشید:

یوریو:پووووووف......هیروکو من میرم تو اتاق همیشگی.

هیروکو که سرش شلوغ بود فقط گفت باشه اما یوریو نمیدونست اون اتاقی که مد نظرش بود الان مال کاترین بود.یوریو مثل جنازه ها از پله ها بالا رفت.در کشویی اتاق رو کشید.سرش همینطور پائین بود.وقتی سرشو اورد بالا کاترینو دید که داشت بلوزشو در میورد.کاترین برگشت،فقط شلوار لی تنگ و سوتین تنش بود.با دیدن یوریو که چشاش 4 تا شده بود جیغ بلندی کشید و هر چی دم دستش اومد پرت کرد سمت یوریو.

قیافه یوریو

قیافه کاترین

اون کتابشو برادشت پرت کرد سمت یوریو و کتاب محکم خورد وسط صورتش.یوریو چند قدم رفت عقب اما پاش لیز خورد و افتاد زمین.کاترین تندی درو بست.در همین حین ویکتور،ویکتوریا و یوری از پله ها بالا اومدن.ویکتوریا رفت سمت در اتاق کاترین:

ویکتوریا:کاترینا چیشده؟.......هی اسکل پشمی«اشاره به یوریو»چیشده؟

یوریو:من فکـ.....فکر کردم.......هیچکس......اون تو نیس

یوری:همینطور سرتو انداختی پائین و رفتی تو؟

ویکتوریا:قطعاً هم داشت لباس عوض میکرد،نه؟

یوریو:آ....آره

ویکتور:آآآآآآآآه یوریو چقدر کثیفی«منظورش منحرفه»

ویکتوریا:صحنه جالبی رو از دست دادم

کاترین با عصبانیت درو باز کرد و شروع کرد به داد زدن:

کاترین:اصلاً هم صحنه جالبی نبــــــــــــــــــــود!اون یه منحرف چشم چرونه که میخواست منو دید بزنه

یوریو:چی؟!!!!!من از کجا میدونستم تو اون تویی؟

کاترین:تو دِهات شما،بهتون یاد ندادن اول در بزنین بعد برین تو؟

یوریو:تو دِهات شما هم نگفتن اتاقی که خالیه رو در نمیزنن؟

کاترین:بهم ثابت شد یه منحرف عوضی هستی

یوریو:هی هی هی مواظب حرف زدنت باش وگرنه...

کاترین:وگرنه چی؟میخوای با مدال نقرت خفم کنی؟

یوریو:بهت نشون میدم ازت بهترم دختره خودخواه

کاترین:سنار بده آش.....به همین خیال باش

یوریو:از اتاق من برو بیرون

کاترین:اتاق تو؟مگه خریدیش؟

یوریو:آره تا چشای کورت درآد

کاترین.چشای من کوره یا تو کله فندقی؟

یوریو:دختره.....

یوری جلوی دهن جفتشونو گرفت چون تا سه ساعت دیگه میخواستن بهم فحش بدن:

یوری:بهتر نیس این دعوای بچگونه رو تموم کنین

ویکتوریا:میذاشتی ادامه بدن خیلی کیف داره

یوری:آخه.....

یوریو:لیلیا!!!

کاترین:تیفانی!!!

لیلیا:یوریو دلیل این همه سر و صدا تویی؟

تیفانی:در شان و شخصیت یه بالرین حرفه ای نیست که اینطوری با یه نفر دعوا کنه.رقت آوره!

کاترین:من؟رقت آور؟همش تقصیر اونه.اون منحرف چشم چرون داشت منو دید میزد وقتی داشتم لباس عوض میکردم

یوریو:برای هزارمین بار از روی قصد نبود

کاترین:آره ارواح عمت،چشم چرون!

لیلیا:بسه!

تیفانی:اینطوری میخواین با هم باله کار کنین؟

کاترین و یوریو:چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟!

لیلیا:چون شما دو تا تنها افرادی هستین که علاوه بر اسکیت باله هم کار میکنین تا امتیازتون بالاتر بره مجبورید با هم کار کنین

تیفانی:داورا این تصمیمو گرفتن...دست ما نیست

کاترین و یوریو:با ایــــــــــــــن؟«اشاره به همدیگه»

تیفانی:بله

کاترین:عمراً

یوریو:به هیچ وجه......باید صد کیلو آرام بخش خورد تا بشه اینو تحملش کرد

کاترین:مگه من چمه؟

یوریو:تا حالا تو آیینه یه نگاه به خودت انداختی؟!

کاترین:هر چی باشم از تو بهترم

یوریو:آره حتماً........شتر در خواب بیند پنبه دانه


 

کاترین:آهان حتما تو از من بهتری!

یوریو:معلومه که هستم

کاترین:آره معلومه.اون مدال نقرت همه چی رو خوب توضیح میده

یوریو:پوزتو به خاک میمالم تو مسابقه......حالا میبینی!

تیفانی:بســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!

لیلیا:شما دو دارین مثل دو تا بچه رفتار میکنین

کاترین:من عمراً با یه مو زرد چشم آبی روسی باله کار کنم....عمراً!!!!!!!!!

کاترین رفت تو اتاقش و درو بست:

تیفانی:فقط بدون اگه راس ساعت 10 سر کلاس باله نباشی یوریو هم اتاقیت میشه!

کاترین تندی از اتاق پرید بیرون و سر تیفانی داد زد«چــــــــــــــــــــــــــــــــــــی»:

تیفانی:همینه!یا با یوریو هم اتاقی میشی یا باهاش باله کار میکنی

کاترین:ای بدجنس.......باشه قبول میکنم!

یوریو:لیلیا!

لیلیا:سر تمرین میبینمت!

یوریو:آخه چرا من بدبخت؟

کاترین:خیلی هم دلت بخواد منحرف




( ̄▽ ̄) نظرام : ıllıllı ѕησωу cσммєηт ıllıllı
آخرین باری که توش تغییر ایجاد کردم؟: پنجشنبه 4 آبان 1396 09:39 ب.ظ