عشق ᓅـقط روے یخ پیـבا ᓄـیشـہ

ℓσνє ση ιcє єρ 4 ραят 1

چهارشنبه 5 مهر 1396 08:35 ب.ظ

نویسنده : ҠΛƬŔĪИ SΛĿѴΛƬ♡Ŕ
موضوع مطلب: Nσνєℓ ¡
بعد از یک قرن یخی...顔 文字 の デコメ 絵文字
بالاخره گذاشتم قسمت جدیدو顔 文字 の デコメ 絵文字
برو ادامه هانی顔 文字 の デコメ 絵文字

═════════ ═════════

زمان:8:30 شب

مکان:هتل،اتاق 116

یک روز قبل از مرحله دوم

═════════ ═════════

 کاترین جلوی آینه نشسته بود و داشت موهاشو شونه میکرد.ریون رو تخت دراز کشیده بود و اریکا رو صندلی نشسته بود و سرش تو گوشیش بود:

ریون:چرا تیفانی نمیادش؟

اریکا:فکر کنم سرش با اون پسره گرمه.اسمش........روکی بود فکر کنم....روکی موکامی

کاترین:روکی موکامی دیگه کیه؟

ریون:نمیشناسیش؟!

اریکا:مدیر برنامه رغیبته خانوم خانوما.....کو موکامی که یادت نرفته تو مسابقات دبیرستان چه پدری ازت در اورد؟

کاترین:چش.....پسره مو بلوند دخترباز!

ریون:این جوری هم نگو.....یه دوست دختر خوشگلی داره......یه عالمه آهنگ براش خونده تازه تو مسابقه تو هم هستش

همون لحظه در اتاق باز شد و یه پسر با موهای سیاه و چشمای آبی اومد تو:

پسره:ببخشید دیر شد......مگه این خیاطه لباسا رو میداد...

ریون:لباسامونو بده دیمن

دیمن:بفرما

و یه لباس مجلسی سفیدی که جلوی دامنش کوتاه و پشتش بلند بود رو داد به ریون:

ریون:مرسی عزیزم

و بوسه کوچیکی رو لبش دیمن زد:

دیمن:خواهش

اریکا و کاترین به هم نگاه کردن و بعد زدن زیر خنده:

ریون:اصلاً هم خنده دار نبود!

کاترین:مرسی عزیزم«ادای ریون»وویی چه ناناز

اریکا:شما دو تا در هر شرایطی عشق و عاشقی رو ول نمیکنین

ریون:شیطونه میگه.....

یهو در آروم باز شد و تیفانی اومد تو:

تیفانی:سلام بچه ها

کاترین:مربی!.....خیلی دیر کردی.....اینقدر دیر کردی زیر پامون یونجه سبز شد!

تیفانی:نکنه دوباره هوس 20 شنا رو کردی؟خب کارم طول کشید دیگه.....ببینم تمرینایی که بهت گفتمو انجام دادی؟

کاترین:بله....پدر پاهام در اومد.....نگاه کن چقدر زخمی شدن

تیفانی:اگه بخوای به خاطر این زخما ناله کنی بهتره کنار بکشی چون زخمهای بدتری در راهه که هرکسی رو از پا میندازه مگر طرف یه بالرین واقعی و اسکیتر حرفه ای باشه.به نظرت تو یه بالرین واقعی و اسکیتر حرفه ای هستی؟

کاترین:بله!هستم

تیفانی:خوبه چون فردا میخوام بالاترین امتیاز رو به همچین فردی بدم

اریکا:ما هم تشویقت میکنیم کاترینا

ریون:البته من و دیمن عمراً دوست پسرتو تشویق کنیم

اریکا:خیلیم دلت بخواد

دیمن دستشو گذاشت رو شونه کاترین:

دیمن:شرط میبندم فردا تو اولین نفر تو گروه برتر میشی کاترینا

کاترین:ممنونم دیمن......فردا من زمین یخی رو میترکونم!

═════════ ═════════

راوی کاترین

═════════ ═════════

میتونم؟میتونم یا نمیتونم؟میترسم که بازم گند بزنم....نه کاترین!این فکرای مسخره رو از ذهنت بیرون کن.من باید اجرامو به بهترین نحو اجرا کنم.میخوام ثابت کنم که من بهترینم.ژاکتی که تنم بود رو دراوردم و دادم به دیوید و وارد زمین یخی شدم:

دیوید:خب حرکتا رو آروم و نرم بزن......اگه جایی فکر کردی داری میوفتی سعی کن پرش رو تبدیل به اکسل دو لپی کنی....اینطوری کمکت میکنه راحتتر اسکیت کنی

من:یادته بهم گفتی یه بار دیگه پشتک مرگ رو بزنم خودت منو میکشی؟

دیوید:آره....چطور؟

من:فکر کنم امروز میمیرم

دیوید:چی......؟کاترین....

نذاشتم حرفشو تموم کنه و رفتم وسط زمین و منتظر شدم آهنگ پلی بشه.این آهنگ آهنگی بود که تازگیا خونده بودم به اسم «به نام عشق».آهنگ شروع شد و منم شروع کردم.از همون اول اسکیت نکردم.اولش کمی رقص دست داشت چون اول آهنگ آروم بود.کمی بعد از آهنگ شروع کردم به اسکیت کردم.آهنگو زیر لب میخوندم اینطوری کمکم میکرد بهتر اسکیت کنم.وقتی کمی آهنگ کش دار شد یه چرخش آروم زدم و بعد تند اسکیت کردم و وقتی رسید کورس آهنگ پرش پشتک مرگ رو زدم.احساس کردم الانه که بمیرم اما نه..........تونستــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.تشویق مردم بیشتر و بیشتر شد.بعد از پشتک مرگ یه سالکو چهاروجهی و بعدش یه اکسل 3 لپی زدم.همه اینا رو پشت سر هم زدم .این پرش ها نفسم رو بریده بود اما ادامه دادم.دوباره اسکیت کردم و رقص آرایی که مربوط میشد به دستام و کمی هم چرخش های ترکیبی.دوباره رسیدن به کورس و دوباره اون 3 تا پرش رو انجام دادم.بعد آهنگ خیلی آروم شد.آروم اسکیت کردم و طوری رقص آرایی رو اجرا کردم جوری که داشتم به بدنم آهنگ رو توضیح میدم.سرعتم رو بیشتر کردم.این کورس آخر بود.تو این کورس دو پشتک مرگ یکی در میون میزدم و اینم کارم کردم.سر جمع 10 پرش زدم تو این اجرا چیزی که دیوید فکرشم نمیکردآخرای آهنگ اسکیت کردم وسط زمین و ایستادم و پاهامو به حالت باله در اوردم و دستام یکمی از کمر فاصله داشت.تماشاچی ها،داورا،اسکیتر ها...همه ساکت بودن.میتونستم گرمپ گرمپ قلبمو بشنوم.یهو همه بلند شدن و تشویقم کرده بودن.بعضی هاشون بلند داد میزدن«پیتر آدام زنده شده» بعضی ها هم میگفتن «کاترینا،تو بهترینی»میدونستم این شعاریه که ریون و اریکا به هوادارام گفته بودن تا بگن.نگاهی به داورا انداختم.همشون بلند شده بودن و برام دست میزدن.داشتم از ذوق خون دماغ میشدم.حرکت معروف پیتر آدام رو زدم.یه چرخش ساده با کمی پیچ و خم بدن که آخرش شبیه همون فیگورم میشد.رفتم سمت مربیم.دیوید شوکه شده بود جوری که نزدیک بود چشاش از حدقه بزنه بیرون:

من:دیوید.....حالت خوبه؟

دیوید:تو......زنده ای؟

زدم زیر خنده و دیوید رو بغل کردم.اینقدر شوکه بود که دستاش داشتن میلرزیدن:

من:من زندم دیوید!! نرفتم پیش پیتر آدام

دیوید:اما خودم الان میفرستمت پیشش

من:جانم؟

یهو یه پس گردنی محکمی رو گردن احساس کردم.برگشتم،دیدم ویکتوریا با حالتی مثل عصبانیت و نگرانی داشت نگام میکرد:

ویکتوریا:دلم میخواد گردنتو بشکونم........اون حرکت چی بود زدییییییییییییییییی؟

دوباره زدم زیر خنده.این همه نگرانی منو به خنده مینداخت.یهو متوجه هجوم خبرنگارا شدم که ویکتوریا و دیوید رو پس زدن عقب.پشت سر هم ازم سوال میپرسیدن:

خبرنگار:اجراتون عالی بود.....چی شد که تصمیم گرفتیم دوباره اون حرکتو امتحان کنین؟

من:خب........من درواقع اون حرکتو خیلی دوست داشتم و اینکه تو مرحله قبل باعث شده بود امتیاز پائینی بگیرم دلیل نشد دوباره انجامش ندم

خبرنگار:فکر میکنید این جرکت بتونه باعث مرگتون بشه؟

من:جواب من......منفیه!

صدای هین بلندی بین خبرنگارا پیچید:

من:در گذشته یه نفر با این حرکت مرده پس دلیل نمیشه که منم با این حرکت میمیرم در ضمن من پیتر آدام نیستم.......من از روی پیتر آدام الگو برداری میکنم

خبرنگار:فکر میکنین بتونین با این رقص آرایی نفر اول مسابقه تو گروه برتر بشید؟

من:البته......ملکه این مسابقه منم و نه هیچ کس دیگه ای.....اونی که میبره منم و نمیذارم کسی هم جامو ازم بگیره.

همون لحظه دیوید خبرنگارا پس زد و منو برد جای خلوت تری که خبرنگارا نبود.امتیازم رو نگفتن یا شایدم گفتن و من نشنیدم اما تاثیری نداشت.این مرحله طوری بود که وقتی میخواست افراد برتر گروه ها رو مشخص کنن امیتاز اصلی رو میدادن.پس اگه امیتازمم میگفت اهمیتی نداشت.به نرده زمین یخی تکیه دادم.کنار یوری پلیستسکی بود.عجیب وقتی بهش نگاه کردم قلبم شروع کرد به تند تند تپیدن.شاید به این خاطر بود که رقیب اصلی من بود.رومو ازش برگردوندم و به زمین یخی که چند نفر داشتن توش گل و عروسکایی که مردم انداخته بودن جمع میکردن  نگاه کردم:

.....:فکر کردی خیلی اجرات باحال بود؟




( ̄▽ ̄) نظرام : ıllıllı ѕησωу cσммєηт ıllıllı
آخرین باری که توش تغییر ایجاد کردم؟: چهارشنبه 5 مهر 1396 08:43 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30